+
نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 10:21 بعد از ظهر توسط سپهر
|
بر سنگ سفيدي نشسته بودم و حضورت را مشتاقانه مي طلبيدم بادي وزيد و تو
آمدي سيفون را كشيدم اب تو را برد 

+
نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 9:25 بعد از ظهر توسط سپهر
|
يارو از دوست ميپرسه پرچم دزدان دريايي چه مفهومي داره؟دوستش ميگه يعني
خوردن كله پاچه در دريا ممنوع! 

+
نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 9:22 بعد از ظهر توسط سپهر
|
طرف خواب ميبينه توي بازي كامپيوتري زنشه كشته بيدار مي شه ميبينه زنش
كنارش خوابه ميگه خاك تو سرم يادم رفت saveش کنم 

+
نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 9:21 بعد از ظهر توسط سپهر
|
ميدوني فرق شما با پنالتي چيه پنالتي 50% 50% گله ولي تو صد در صد گلي
+
نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 9:20 بعد از ظهر توسط سپهر
|
از یه سیاه پوسته می پرسن مارک شامپو بدنت چیه میگه مشکین تاژ
+
نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 9:17 بعد از ظهر توسط سپهر
|
به طرف ميگن برو عقب ماشين ببين راهنما كار ميكنه ميگه كار ميكنه كار
نميكنه !!!!!
+
نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 9:16 بعد از ظهر توسط سپهر
|
من گلم تو منگلي با هم ميشيم گلمنگلي
+
نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 9:16 بعد از ظهر توسط سپهر
|
يه مار با يك جوجه تيغي ازدواج ميكنه بچه شون ميشه:سيم خاردار
+
نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 9:14 بعد از ظهر توسط سپهر
|
از طرف ميپرسن: چند تا بچه داري؟ 4 تا از انگشتاشو نشون ميده، ميگه: 3 تا!! ملت كف ميكنن، ميگن: بابا اينا كه 4تاست؟ طرف انگشت كوچيكشو نشون ميده، ميگه: اين بچة همسايمونه، ولي هميشه خونة ماست!!!
+
نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 9:12 بعد از ظهر توسط سپهر
|
به معتاده ميگن : با اعداد 45 - 46 - 47 - 48 جمله بساز ميگه : چلا پنجه مي كشي ؟ چلا شيشه ميشكني ؟ چلا حف نمي زني ؟ چلا هشتي ناراحت ؟!!
+
نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 9:11 بعد از ظهر توسط سپهر
|
همسر= چيكار ميكني عزيزم.
مرد=دارم شير يا خط مي اندازم
اگر شير امد توضرفها را ميشوري اگر خط امدمن ميرم مي خوابم
+
نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 9:9 بعد از ظهر توسط سپهر
|
+
نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 8:58 بعد از ظهر توسط سپهر
|
شما واقعاً یک آدم خوشتیپ و با کلاس و فهمیده و با حال و باکمالات
.
.
.
.
.
. مثل من دیده اید.

+
نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 3:58 بعد از ظهر توسط سپهر
|
یه روز لامپه میسوزه بهش پماد سوختگی میزنند

+
نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 3:54 بعد از ظهر توسط سپهر
|
به یارو عینک آفتابی نشون میدن و میپرسن:این چیه؟ میگه:بادمجان مدرن

+
نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 3:52 بعد از ظهر توسط سپهر
|
به غظنفر میگن: شنیدیم آدم شدی.میگه: نه بابا. نامردا شایعه کردن.

+
نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 3:49 بعد از ظهر توسط سپهر
|
یه روز چینیه را دار میزنند میشه دار چین

+
نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 3:42 بعد از ظهر توسط سپهر
|
اعمال بعد از باد دادن:
خیره شدن به چشم اطرافیان
حفظ اعتماد بنفس
تلاش برای از بین بردن بو
تلاش برای ترک محل حادثه

+
نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 3:37 بعد از ظهر توسط سپهر
|
به یک نفر میگند پسرت رکورد المپیک را شکونده.میگه غلط کرده من که پولش را نمیدم.
+
نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 3:34 بعد از ظهر توسط سپهر
|
یک روز یه مورچه با یه گاو ازدواج میکنه.فرداش گاوه میمیره.
مورچه میگه:یک بار ازدواج کردیم ....یک عمر باید گور بکنیم.

+
نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 3:33 بعد از ظهر توسط سپهر
|
یک گاو کارت هوشمند می خوره شیرش
سهمیه بندی میشه.
+
نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 10:0 قبل از ظهر توسط سپهر
|