غضنفر دو تا بلوك سيمانی رو گذاشته بوده رودوشش، داشته میبرده
بالای ساختمون ،صاحب كارش بهش ميگه: تو كه فرقون داری، چرا
اينا رو ميگذاری رو كولت ؟!غضنفر ميگه: اون دفعه با فرقون بردم،
چرخش پشتم رو اذيت می كرد !
+
نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 5:37 بعد از ظهر توسط سپهر
|
سه تا ديوونه روميبرن ختم تا ببينن خوب شدن يانه
دوتاشون ميزنن وميرقصن
سومي اروم نشسته بوده رييس بيمارستان
فكركردخوب شده گفت تو چرا نميرقصي
ديوونه گفت اخه من عروسم
+
نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 5:34 بعد از ظهر توسط سپهر
|
يك توپ دارم قلقليه موي سرم فرفريه جوك جديد
نداشتم سرت كلاه گذاشتم
+
نوشته شده در دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 4:45 بعد از ظهر توسط سپهر
|
به يه نفر ميگن داري پدر ميشي گفت به زنم نگيد
ميخوام غافلگيرش كنم
+
نوشته شده در دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 4:44 بعد از ظهر توسط سپهر
|
يارو ميره معدن باقيش ميمونه بعدن
+
نوشته شده در دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 4:43 بعد از ظهر توسط سپهر
|
يارو زنگ ميزنه به فلسطين می گه: اونجا فلسطينه؟
طرف جواب ميده: بله ، يارو
داد ميزنه می گه: پس شما غلط ميکنيد ميگوييد که
فلسطين اشغاله
+
نوشته شده در دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 4:37 بعد از ظهر توسط سپهر
|
از دختره می پرسند: نامزدت چه شکليه ؟ می گه مثل
اسب نجيب . مثل سگ وفادار
، مثل طاووس مغرور ، مثل خروس با غيرت ، مثل
شير قوی ، مثل عقاب تيز بين . دوستش می گه کی
ميريم باغ وحش نامزدت رو ببينيم!؟!؟
+
نوشته شده در دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 4:29 بعد از ظهر توسط سپهر
|
خيلي ميخام برات بميرم ولى حيف پهلوانان نميميرند
+
نوشته شده در دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 4:25 بعد از ظهر توسط سپهر
|
به يكي ميگن بنويس 11 يه يك مينويسه بالاش تشديد
مي ذاره
+
نوشته شده در دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 4:21 بعد از ظهر توسط سپهر
|
يارو رو براي اولين بار مي برند توي هلي کوپتر ، توي آسمان از سمت
چپي اش مي پرسه : شما گرمتونه ؟ طرف مي گه : نه.
ازسمت راستي اش مي پرسه شما گرمتونه ؟ اون يکي هم مي گه نه.
بعد ترکه بلند مي گه : آقاي خلبان هيچ کس گرمش نيست. اون پنکه
سقفي رو خاموشش کن
+
نوشته شده در دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 4:16 بعد از ظهر توسط سپهر
|
يك نفر ميره بانك وام بگيره ضامن نداشته منفجر ميشه.
+
نوشته شده در دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 4:12 بعد از ظهر توسط سپهر
|
يه روز ستاره آرزوها از آسمون اومد و بهم گفت : يه آرزو كن!من تو رو ازش
خواستم.اون هم گفت محاله !گفتم چرا؟گفت :آخه تو كار جنس بنجول نيستم.
+
نوشته شده در دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 4:9 بعد از ظهر توسط سپهر
|
از چوپان دروغ گو پرسيدن كه اسمت چيه؟
گفت دهقان فداكار
+
نوشته شده در دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 4:4 بعد از ظهر توسط سپهر
|
کلیپ صوتی سوتی در برنامه زنده رادیو ایران:لینک مستقیم: دانلود
+
نوشته شده در یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 4:14 بعد از ظهر توسط سپهر
|