يك كلاغ با يك زرافه ازدواج ميكنه بچشون ميشه كلافه
+
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 10:53 بعد از ظهر توسط سپهر
|
به يارو ميگن چند تا بچه داري پنج تا انگشتش رو نشون ميده ميگه
چهارتا. ميگن اين كه پنج تاست ميگه اين بچه همسايست كه هميشه
خونه ماست.
+
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 10:51 بعد از ظهر توسط سپهر
|
اتو بوس به چهار راه رسيد پيرمردي عصايش را پشت شاگرد راننده
گذاشت وپرسد اين جا چهارراه سعدي است؟شاگرد راننده گفت : نخير
اينجا ستون فقرات بنده است
+
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 10:47 بعد از ظهر توسط سپهر
|
من دوست دارم تو چي؟
من ديوونتم تو چي؟
من شوخي كردم تو چي؟
+
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 10:45 بعد از ظهر توسط سپهر
|
خره اسب رو با حسرت ميبينه ميگه كاش ادامه تحصيل ميدادم
+
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 10:43 بعد از ظهر توسط سپهر
|
بيب بيب برو كنار خيس نشي اين اس ام اس بار داره يه ماچ اب دار
داره
+
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 10:42 بعد از ظهر توسط سپهر
|
يارو يه 50تومني پيدا ميكنه ميبينه وسطش سوراخه ميگه بخشكي شانس
وسطش گوشه نداره
+
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 10:41 بعد از ظهر توسط سپهر
|